واسه داداشی رفتیم خواستگاری. 50 درصد کار حله یعنی داداشی من بعد از کلی حرف زدنهای نسرین جون باهاش بالاخره قبول کرد دختره رو. اما ما که فکر می کردیم دختر خانوم هم موافق هستند اما دیروز جواب منفی دادن.
دلیلش جالب بود. گفته پسره خیلی خجالتیه!!!!!!
درصورتی که وقتی داداش محمدم با معرفش صحبت کرد گفته بود که نه اول راضی بوده ولی وقتی شما گفتین که پسر ما باید فکراشو کنه خانوم ناراحت شده.
(دارم خواهرشوهر بازی درمیارماااااااااااااا) 
خلاصه که قرار شد مامی خانوم یه بار دیگه باهاشون صحبت کنن که اگه قرار باشه قسمت هم باشن جواب اکی رو بده. 
ما بسی در انتظاریم که داداشی آخرمون هم ازدواج کنه به قول معروف از دست این برادرای از خود راضی خلاص بشیم. (قابل توجه پسرایی که به خواهرشون سخت می گیرن) البته خدا رو شکر داداشی های من خیلی خوبن و اصلا اهل این نیستن که به خواهراشون سخت گیری کنن ولی خوب خیلی دوست داریم که زن داداش جدیده رو هم ببینیم و براش خواهرشوهر بازی دربیاریم دیگه.
پی نوشت (91/2/18): دیشب آبجی نسرین به معرفش زنگ زد و پرسید: چه خبر؟ اونم گفت: دختر خانوم دارن فکر می کنن دو روز دیگه خبر میدم.
واه واه واه افاده ها طبق طبق 
پی نوشت (91/2/20):داداشی خان محترم وقتی فهمید که دختر خانوم مورد نظر داره افاده میاد و از این حرفا، لذا گفتن که اصلا کنسلش کنین. منو میگی کلی ناراحن شدم. اصلا حوصله ندارم. خیلی دوست دارم عروسی بشه لباس بخرم